شکر و مگس در ادبیات فارسی؛ از شکرفروش تا عاشق شکرین‌لب

مقدمه؛ چرا مگس همیشه دور شکر می‌گردد؟

اگر در میان شعرهای قدیمی فارسی جست‌وجو کنیم، با ترکیبی عجیب اما بسیار آشنا روبه‌رو می‌شویم: شکر و مگس.

شاعرانی مانند سعدی، سیف فرغانی و سلیم تهرانی بارها از مگسی سخن گفته‌اند که به سوی شکر می‌رود، به شکرفروش نزدیک می‌شود یا از شیرینی دور نمی‌ماند.

البته موضوع این شعرها حشرات و مواد غذایی به معنای امروزی نیست. شکر در اینجا اغلب نماد شیرینی و جذابیت است و مگس نماد کسی است که در برابر این شیرینی تاب مقاومت ندارد.

همین تصویر ساده، یکی از زیباترین تشبیه‌های ادبیات فارسی را ساخته است:
هرجا شیرینی باشد، مگس هم پیدا می‌شود.

سعدی؛ شاعر بزرگ شکرفروش و مگس

شاید هیچ شاعری به اندازه سعدی از این تصویر استفاده نکرده باشد.

در یکی از غزل‌های معروف سعدی می‌خوانیم:

اگر نصیب نبخشی، نظر دریغ مدار
شکرفروش چنین ظلم بر مگس نکند

اینجا شاعر خود را مانند مگسی می‌بیند که به شکرفروش نزدیک شده است. اگر شکر نصیبش نمی‌شود، دست‌کم انتظار دارد که از دیدار و توجه محروم نماند.

در واقع شکرفروش در شعر سعدی تنها فروشنده شکر نیست؛ تصویری از معشوقی است که شیرینی و جذابیت دارد و عاشق همچون مگس نمی‌تواند از اطراف او دور شود.

«شکرفروش مصری» و حال مگس

یکی دیگر از مشهورترین نمونه‌ها در غزل سعدی چنین است:

شکّرفروش مصری حال مگس چه داند
این دست شوق بر سر، وان آستین‌فشانان

و سعدی در ادامه می‌گوید:

شاید که آستینت بر سر زنند سعدی
تا چون مگس نگردی گِرد شکردهانان

این تصویر بسیار زیباست.

مگس به دلیل علاقه به شیرینی، اطراف شکر می‌گردد؛ اما شکرفروش ممکن است با آستین یا بادبزن آن را دور کند.

سعدی این تصویر را به رابطه عاشق و معشوق تبدیل می‌کند: عاشق شیفته شیرینی معشوق است، اما همین شیفتگی ممکن است باعث راندن او شود.

سعدی و مگسی که از شکر جدا نمی‌شود

در غزل دیگری از سعدی آمده است:

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان سعدی
چند گویی مگس از پیش شکر می‌نرود

این بیت شاید خلاصه تمام این مقاله باشد.

وقتی چیزی شیرین و دلرباست، نمی‌توان مگس را به سادگی از آن جدا کرد.

سعدی در اینجا با زبانی ساده و طنزآمیز می‌گوید: همان‌طور که مگس شکر را رها نمی‌کند، عاشق نیز نمی‌تواند به آسانی از زیبایی و جذابیت معشوق دل بکند.

حتی در «بوستان» سعدی هم شکر و مگس کنار هم آمده‌اند

این تصویر آن‌قدر برای سعدی آشنا بوده که در بوستان نیز نمونه‌ای جالب از آن دیده می‌شود.

در حکایتی می‌خوانیم:

شکر خندهٔ انگبین می‌فروخت
که دلها ز شیرینیش می‌بسوخت

نباتی میان بسته چون نیشکر
برو مشتری از مگس بیشتر

اینجا سعدی حتی نبات و نیشکر را نیز وارد تصویر می‌کند. شخصی انگبین می‌فروشد و آن‌قدر شیرین و خواستنی است که مشتریانش از مگس بیشترند.

این بیت برای ما که امروز شکر و فرآورده‌های آن را از منظر صنعت و تجارت بررسی می‌کنیم، جذابیت دیگری هم دارد: شاعر قرن‌ها پیش، نیشکر، نبات، انگبین و شکر را در یک تصویر شیرین ادبی کنار هم قرار داده است.

سیف فرغانی؛ مگسی گرفتار دام شیرینی

سیف فرغانی یکی دیگر از شاعرانی است که این مضمون را بسیار گسترده به کار برده است.

او غزلی را با این بیت آغاز می‌کند:

ای ز شیرینی شده دام مگس
شکری فرما بانعام مگس

و چند بیت بعد می‌گوید:

همچو من خلقی گرفتار تواند
زآنکه شیرینی بود دام مگس

اینجا تصویر حتی روشن‌تر است: شیرینی، دام مگس است و انسان عاشق نیز مانند همان مگس گرفتار شیرینی معشوق شده است.

سیف در پایان غزل نیز دوباره به شکرفروش بازمی‌گردد:

کاشکی غایب شدی شکرفروش
تا شکر بگزاردی وام مگس

این تکرار «شکر»، «شیرینی»، «مگس» و «شکرفروش» نشان می‌دهد که این تصویر ادبی برای شاعران فارسی‌زبان بسیار قدرتمند بوده است.

سلیم تهرانی؛ وقتی مگس دست بر سر می‌زند

سلیم تهرانی نیز از همین تشبیه استفاده کرده است:

دست بر سر می‌زند همچون مگس شکرفروش
زهر خود را بس که شیرین کرد در بازار ما

در اینجا مگس و شکرفروش در کنار هم تصویری طنزآمیز می‌سازند و شاعر از «بازار» و «شیرینی» برای بیان وضعیت خود استفاده می‌کند.

بلند اقبال؛ باز هم مگس و شکرفروش

این مضمون حتی در شعر شاعران دوره‌های متأخرتر نیز ادامه پیدا کرده است:

همچون مگس به سر زند از غم شکرفروش
شیرین‌لبا دگر شکر از گفتگو مریز

در اینجا نیز «شکرفروش» و «شکر» در کنار مگس، تصویری از عاشقی و شیفتگی می‌سازند.

چرا «مگس و شکر» این‌قدر محبوب شد؟

راز ماندگاری این تصویر، سادگی آن است.

هر کسی می‌تواند رابطه میان مگس و شیرینی را تصور کند. شاعر از یک اتفاق روزمره، یک مفهوم انسانی می‌سازد:

شکر → شیرینی و جذابیت
مگس → شیفتگی و گرفتار شدن
شکرفروش → معشوق یا صاحب شیرینی
بادبزن → رقیب، مانع یا کسی که عاشق را دور می‌کند

به همین دلیل، این ترکیب خیلی راحت از یک تصویر واقعی به یک استعاره عاشقانه تبدیل شده است.

شکر؛ بیشتر از یک ماده غذایی در فرهنگ ایرانی

شاید جالب باشد که شکر در ادبیات فارسی تنها به معنای ماده‌ای سفید و شیرین که امروز در صنایع غذایی مصرف می‌کنیم نیست.

«شکر» در شعر فارسی می‌تواند نشانه:

  • شیرینی لب و سخن
  • زیبایی
  • جذابیت
  • محبوبیت
  • نعمت
  • لذت
  • و گاهی طمع و خواستن

باشد.

حتی در یکی از ابیات سعدی آمده است:

هر مگسی طوطی‌ای شوند شکرخا

یعنی آن‌قدر شیرینی و جذابیت وجود دارد که هر مگسی خود را مانند طوطی شکرخوار می‌بیند.

از مگس واقعی تا «مگس ادبی»

شاید مهم‌ترین نکته این باشد که مگس در این اشعار دیگر فقط یک حشره نیست.

مگس می‌تواند عاشق باشد؛ کسی که به دلیل جذابیت معشوق نمی‌تواند از او فاصله بگیرد.

گاهی هم می‌تواند نماد انسانی باشد که به دنبال منفعت و شیرینی است.

و شکرفروش نیز دیگر صرفاً کسی نیست که شکر می‌فروشد؛ بلکه می‌تواند صاحب زیبایی، قدرت، ثروت یا هر چیزی باشد که دیگران را به سوی خود می‌کشاند.

یک تصویر ساده که قرن‌ها ماندگار شد

شاید اگر امروز بخواهیم برای این همه شعر یک تصویر طراحی کنیم، چیزی ساده‌تر از این پیدا نکنیم:

یک تکه شکر سفید، یک شکرفروش و مگسی که نمی‌تواند از آن شیرینی دل بکند.

اما همین تصویر ساده قرن‌ها در شعر فارسی تکرار شده و هر شاعر با نگاه خودش معنای تازه‌ای به آن داده است.

از سعدی تا سیف فرغانی و شاعران دوره‌های بعد، شکر و مگس تبدیل به زبان مشترکی برای سخن گفتن از عشق، جذابیت و گرفتار شدن شده‌اند.

شاید به همین دلیل است که هنوز هم وقتی می‌گوییم:

«مگس از پیش شکر نمی‌رود»

هم یک تصویر واقعی را می‌بینیم و هم یک استعاره قدیمی و زیبای فارسی را به یاد می‌آوریم.

جمع‌بندی

شکر در فرهنگ و ادبیات فارسی فقط یک ماده غذایی نبوده است. شیرینی آن به زبان شعر راه پیدا کرده و در کنار «مگس»، «شکرفروش»، «نیشکر»، «نبات» و «شکردهان» مجموعه‌ای از زیباترین تصاویر ادبی را ساخته است.

شاعران فارسی‌زبان از رابطه ساده میان مگس و شیرینی، داستانی درباره عشق و شیفتگی ساخته‌اند؛ مگسی که هرچقدر رانده شود، باز به سوی شکر بازمی‌گردد.

و شاید همین تصویر، بهترین خلاصه برای این مضمون باشد:

جایی که شکر هست، مگس هم هست؛ و جایی که شیرینی هست، دل عاشق هم آرام نمی‌گیرد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *